الشيخ محمد علي الگرامي القمي

80

مقدمه اى بر امامت (فارسى)

حال براى خود رهبرى محبوب كه در روحشان بنشيند انتخاب مىكنند و حتى اگر رهبرشان در اثر ستم و يا جهتى ديگر مصدر كارهاى اجتماعى نباشد باز هم به او عشق مىورزند هر چند از نظر ادارى كارهاى خود را به وسيلهء كسى كه مصدر كار است انجام مىدهند . چنان كه تمايل فطرى به عشق ورزى مقدس ، و مناجات با خداوند ، در نهاد همگى ثابت است . منتهى اگر معرفت كاملى داشته باشند مىگويند « ما عرفناك حق معرفتك » « 1 » و اگر معرفتى اندك داشته باشند مىگويند : « چارقت دوزم بمالم پايكت » و اگر به ظاهر انكار كنند ذاتشان از درون فرياد مىزند كه‌اى انسان تو به وجودى برتر بسته‌اى و به اصطلاح علم دارند ولى علم به علم ندارند . و به قول شاعر : دانش حق ذوات را فطرى است * دانش دانش است كان فكرى است و : در اندرون من خسته دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست اگر انسان بت مىسازد و مىپرستد در اثر همين تمايل معنوى و وابستگى ذاتى به خداوند است ليكن اشتباها ديگرى را به جاى محبوب گرفته است . و همين عمل ، خود دليل و راهنماى بر خالق انسان ، و تأثير او در روح انسانى است . و اگر افرادى نالايق را به عنوان مصلح گرفته و يا تحت عنوان

--> ( 1 ) - خداوندا آن طور كه شايسته است تو را نشناختيم